محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6647
تاريخ الطبرى ( فارسي )
نوروز ، نبيذ حرام است و شراب حلال . در جنابت غسل نيست مگر وضويى همانند وضوى نماز . هر كه با وى نبرد كند ، كشتنش واجب است و هر كس از مخالفان كه با وى نبرد نكند ، جزيه از او گرفته شود . حيوان نيش دار و حيوان پنجه دار خورده نشود . » ( 27 رفتن قرمط به سواد كوفه پيش از كشته شدن سالار زنگيان بود ، زيرا يكى از ياران ما از سلف زكرويه آورده كه گفته بود : قرمط به من گفت : « سوى سالار زنگيان شدم ، به دو رسيدم و به دو گفتم من بر مذهبى هستم و صد هزار شمشير پشت سر من است ، با من گفتگو كن ، اگر دربارهء آن مذهب اتفاق كرديم با همه كسانى كه با منند سوى تو مىآيم و اگر صورت ديگر بود ، از نزد تو مىروم . گفتمش : به من امان بده . كه بداد . » گويد : تا نيمروز با وى گفتگو كردم و در پايان گفتگوى من با وى معلوم شد كه او سر مخالفت دارد ، به نماز برخاست ، من روان شدم و از شهر وى برون شدم و به سواد كوفه رفتم . پنج روز مانده از جمادى الاخر اين سال ، احمد عجيفى به شهر طرسوس درآمد و همراه يازمان غزاى تابستانى كرد و تا سلندوه پيش رفت . در اين غزا يازمان درگذشت . سبب در گذشت وى آن بود كه به وقتى كه مقابل قلعهء سلندوه بود پاره اى از سنگ منجنيق به دنده هاى وى خورد ، نزديك فتح قلعه بودند اما سپاه حركت كرد و او به روز بعد در راه درگذشت . به روز جمعه چهارده روز رفته از رجب ، وى را بر دوش مردان به طرسوس بردند و آنجا به گور شد . در اين سال هارون بن محمد هاشمى سالار حج بود . ( 28 آنگاه سال دويست و هفتاد و نهم درآمد .